تبليغاتX
عطش ِ سرد
ads
 

با همه غم و شادی که دل دارد، با همه شوق و نا امیدی و با همه نفرت و عشق، با ز هم چکاوکانی نبض زندگی را خوش می خوانند، مثل قصه ای که مادر می خواند تا کودکش بخوابد...که می داند انتهایش شادی است.شوقی که معنایش "امید" است ... به سپیده ای که خواهد آمد.

که اگر این نبود هرگز انسان گذر عمر را خط نشان نمی کرد تا "عید" شود به شیرینی.

دنیا زنده است، جان دارد و نفس می کشد که بهار می شود... و روحی مقدس دارد که در تعاملش با انسان امید می آید... که ابدیت بهاری جاودان است.

 

اولین نشان بهارتان،

                          شقایق!

 


نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه یکم فروردین 1387

لينك مطلب

درباره ی وبلاگ


هر برگ از نوشته هایم،قطعه ای ساکن شده از روح من است.قطعه ای که پل می زند از احساس من تا روح تو...تو که می خوانیش زنده ام،این بار دور از تنی که حصار من است؛و حس میکنم، رسیدن به وحدتی را که مطلوب جان است.یعنی حضور ساده ی عشق را...نفس بی آرایه ی عشق!
پیوندهای روزانه
آرشیو موضوعی
جستجو

نویسندگان
آمار و امکانات دیگر
»افراد آنلاين:
»تعداد بازديدها:
»کاربر: Admin


Google PageRank 
Checker - Page Rank Calculator

Add to Technorati