وجودم بغضی ست در گلوی هستی ام،
از جنس شمع
بی قرار بهانه ای ست در میانش،
از جنس نخ
تا بگرید،
جاری شود به عمر...
که دل هستیم سبک شود...
از من!
از جنس شمع
بی قرار بهانه ای ست در میانش،
از جنس نخ
تا بگرید،
جاری شود به عمر...
که دل هستیم سبک شود...
از من!
+
نوشته شده در پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 2:9  توسط محمد
|

