دیدن واقعیت؛
پذیرفتن واقعیت؛
و انجام آنچه که می دانی درست است.
به فکر و شعورت اعتماد کن!
لحظاتی مثل این لحظه،احساس تنها بودن،جا ماندن و یا غریب بودن به طور عجیبی فضای ذهنم را احاطه می کند و افسرده می شوم.این لحظه ،سکوت بعد از هیاهوی کمی قبل از این است...
این طور به نظرم می آید که مدت زیادی در خواب بوده ام؛با این وجود که در عین بیداری میان آدمهای بسیاری،شاد بوده ام و خندیده ام.هر چه گفته ام و رفتار کرده ام بر اساس همان بوده که اعتقاد داشته ام،یافته ام و یا پذیرفته ام.و با این حال حس می کنم،من نبوده ام که زندگی کرده است.و اصلآ نمی خواهم بگویم "زندگی"،چون لحظه را لمس نکرده ام.
و می فهمم که تنها وقتی بیدارم که با هر لحظه معتقد شوم،بیابم و بپذیرم.
میان سر و صدای این لحظات،بی آنکه اختیار بدستت باشد،غرق در فضایی می شوی که خوشایندی کودکانه ای دارد.هفت سین،ماهی، مهر نشاط انگیز آدمها و کشف تازه ی همه ی کسانی که همیشه در کنارت بودند،چیزهای ناب و غنیمت یک سال زندگی اند.
گرمی همین هیاهو بهانه ی خوبی ست برای فراموش آنچه باید می شد و...بهانه خوبی برای به اختیار متولد شدن.
بهارتان پر گل...عیدتان مبارک!

