تبليغاتX
عطش ِ سرد
ads

 

 

گذشت...

 

 


نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه سی ام فروردین 1385

لينك مطلب

اصل حرف کجاست!؟

عجیب صحنه ایست،زندگی!
صحنه ای آراسته برای هزار هزار نمایش و تو بازیگری بی هیچ متن،در میان گرداب نقش ها؛
که حقیقت تنها حجمی از"احساس" است؛
در تو می جوشد و بهانه می تراشد برای نقشی که تو بازی می کنی،
بی نظر به آنکه اسیر کدام از هزار هزار نقش دنیایی.
احساسی که مفهوم ناپایداری وجودی ست بنام "روح" تا قرار؛
احساسی که مفهوم رفتن است تا رسیدن؛
احساسی که مفهوم "انسان" است، و نقش تو گمان ِ تفسیر این مفهوم.

اینجا تو مانده ای با علامت سوال!
حال اصل حرف کجاست؟!   


نوشته شده توسط محمد در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385

لينك مطلب

 

میگویم"نوشته"آینه ایست که میشود نویسنده را در آن دید؛

پس می نویسم که"من" را بیگانه از خودم تماشا کنم

تا رنگ روحم را بدانید و بدانم

سلام!


نوشته شده توسط محمد در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385

لينك مطلب

درباره ی وبلاگ


هر برگ از نوشته هایم،قطعه ای ساکن شده از روح من است.قطعه ای که پل می زند از احساس من تا روح تو...تو که می خوانیش زنده ام،این بار دور از تنی که حصار من است؛و حس میکنم، رسیدن به وحدتی را که مطلوب جان است.یعنی حضور ساده ی عشق را...نفس بی آرایه ی عشق!
پیوندهای روزانه
آرشیو موضوعی
جستجو

نویسندگان
آمار و امکانات دیگر
»افراد آنلاين:
»تعداد بازديدها:
»کاربر: Admin


Google PageRank 
Checker - Page Rank Calculator

Add to Technorati